تبليغاتX
بلندی های جولان -

بلندی های جولان

چرخ نوشته های سفر

بزرگراه گمشده

من از اول می دانستم شب ها بهتر است.اصولن در شب رکاب زدن مثل در شب نوشتن است.یک حسن دیگری که دارد این است که کسی را نمی بینی. فقط تو هستی و کفتارها که به هنگام نوشتن هم البته هستند.ممیزی می کنند. ما در شب رکاب زدیم.در جاده ای که به سمت باختران می رفت یا همان کرمان شاه. به صحرایی رسیدیم سراسر آتش. یکی صحرا را به آتش کشیده بود و رفته بود. البت قصدشان کمک به رویش بهتر گندم بوده در سال آتی. بعد دیدم لوکیشن خوبی ست. ما غرق آن صحرا شدیم. به صحرا شدم آتش باریده بود.همین طور نگاه کردیم به آن شب هول و خندیدیم البته.من یاد بزرگراه گمشده افتادم. چون مابین آن دود و آتش به ناگهان ماشینی ظاهر شد و یک کلبه ی ویران. یک پیکان قراضه بود و مثل نسخه ی اصلی فیلم فورد نبود.نمی توانستیم دربرویم از جاده ی اصلی هم خارج شده بودیم ضمن اینکه من بیشتر نگران این بودم که توی این بی بنزینی بنزین بنده خدا ناگهان تمام نشود که دردسر است.سراسر هیجان بود. بعد ماشین ایستاد.فیس تو فیس شدیم در فاصله ی صد متری. به ما چراغ زد.ما دست تکان دادیم.بعد از کلبه زنی بیرون آمد با داسی خونین. حالا شما فکر کنید که من داستان سر هم می کنم.البته فکر می کنم خونین بود شاید هم داشته رب می گرفته چون فصل رب گیری ست. بعد ما علامت دادیم به ماشینی که انگار سرنشین نداشت.گفتن این ها  فایده ای ندارد. به درد شما هم نمی خورد.خودتان پاشوید بروید در کوه و کمر رکاب زنید تا بهتان بگویم چقدر کره دارد این شیر محلی. اینجا هم مثل جنوب قضایای سورئالیستی فراوانی یافت می شود.در نزدیکی های آن ماجرا کوهی بود که شبیه زنی بود خوابیده با موهایی افشان.ما گفتیم حالا پا نشود یکهو زیر این مهتاب مثل منمنداث ویرش بگیرد لبی تر کند از ما. پا نمی شد.از خستگی این شب مرده بود انگار.طرز خوابیدنش به جوری بود که انگار به سمت جاده می گفت مرا هم با خود ببرید.کجا می گذاشتیمش اگر می گفت؟بعد به کوه دیگری رسیدیم که می گفتند سینه لیلون. این جا کوه هایش تمایل زیادی به زن شدن دارند. این یکی دیگر اگر از خواب بر می خواست چکارش می کردیم.دردسر واقعی بود.بعد جلوتر توی آن تاریکی دیدم تمام اطافمان کوه است.اگر تمام کوه ها زن بودند چه؟اگر همگی بر می خواستند و ما را شبیه آن اسب سفید بال دار با دوچرخه می دیدند چه؟همه ی کوه ها را شبیه زنان می دیدم در حالت های مختلف. اگر همه گی دسته جمعی می زدند زیر آواز؟اگر اصلن این جاده گیسوی سیاه و دراز زنی بود چشم انتظار چه؟اگر زلفکانش می پیچید دور زنجیر با سر می خوردیم زمین. باید دور می شدم با آخرین توانی که در ر کاب زدنم بود.

معرفی کتاب 

کلیدر بخوانید تا می توانید.به جلد سومش که برسید ما سفرمان تمام شده است.

***********

ما در کرمان شاه هستیم.طاق بستان و بی ستون و فرهاد و شیرین و اینها دیگر.

************

کسی که نه می تواند بنوسید نه می تواند رکاب بزند بهتر است زیپش را بکشد.بهتر است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 21:26  توسط من  |